بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي

136

التوسل إلى الترسل ( فارسى )

طالع منكوس رايت را نهايتى نخواهد ( بود ، و عقل و خرد آن گمراهان را هدايتى نخواهد « 1 » ) كرد ، و سوداى فساد در سويداى دل ايشان چنان كه « 2 » متمكن است كه جز بشربت ضربت مندفع نخواهد شد ، و معلوم بود كه چون حلم و خويشتن دارى از حد بگذرد و امهال به حد اهمال رسد « 3 » عجز و قصور بمردم راه يابد ، و جسارت خصمان كوته‌انديشه مايه گيرد ، و لا خير فى حلم اذا لم يكن له * بوادر « 4 » يحمى صفوة « 5 » ان يكدرا چون حال « 6 » بدينجا انجاميد بعد از استعداد تمام و استمداد فضل حق ( بامداد روز شنبه غرهء ماه « 7 » ) كه بحقيقت غرهء صفحه دولت و طرهء جبهت مملكت « 8 » بود در آن وقت كه طليعهء سپاه صبح از مطلع افق پديد آمد و آثار انوار آفتاب در اقطار گيتى منتشر گشت « 9 » همت بر اتمام آن مهم گماشتيم ، و اعلام دولت برافراشتيم ، و حشم منصور نامحصور را ( باستقصاء قلع و قمع « 10 » ) آن مخاذيل مثال ( داد ، و در « 11 » ) حال بحار خصومت در تموّج « 12 » آمد ، و غبار فتنه انگيخته شد ، و شرر ( شرّ بر اثير « 13 » ) رسيد ، و جرم آفتاب روى در حجاب ظلمت كشيد ، و دندان امل كند شد « 14 » ، و دست اجل دراز گشت ، و تندباد فنا و صرصر بلا در حركت آمد ، و از غريو كوس صداى نصر من الله و فتح قريب به گوش مخلصان دولت رسيد ، و هم در زمان فوجى از بندگان خاص كه جانبازى را در راه حميت بازى شمرند باستظهارى « 15 » نصرت يزدانى كه ان ينصركم الله فلا غالب لكم آن « 16 » چنان خندقى كه در بسطت بر دريا طنز مىكرد بگذشتند ، و بديوارى كه از بلندى به آسمان « 17 » سخن مىگفت بر رفتند ، و عقاب‌وار در سر آن اهل عقاب نشستند ، و بيشتر خصمان آسمان خراشرا بر زمين زدند ، و باقى بضرورت پشت بدادند ، و بشعار ادبار و اظهار « 18 »

--> ( 1 ) سا . ( 2 ) چنان . ( 3 ) ضا ، نسبت . ( 4 ) موارد . ( 5 ) ظ ، صفوه . ( 6 ) سا . ( 7 ) روز شنبه . ( 8 ) ملكت . ( 9 ) شد . ( 10 ) باستصفاء آن قلعه و قلع . ( 11 ) داديم ، در . ( 12 ) موج . ( 13 ) شرير باثير . ( 14 ) سا . ( 15 ) باستظهار . ( 16 ) ظ ، از . ( 17 ) با آسمان . ( 18 ) ظ ، و اطمار ( بمعنى جامه‌هاى كهنه ) .